شمس الدين محمد كوسج

89

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

گرفتش كمرگاه مرد دلير * بر آن‌سان كه غرم ژيان « 1 » نره‌شير به ابرو درافكند از خشم چين * بدان تا مر او را ربايد ز زين بزد دست افراسياب دلير * گرفتش كمرگاه ارغنده‌شير همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * بدان تا درافتد « 2 » يكى را ز زين زواره در اين « 3 » بود كز پس دوان * سوارى درآمد چو شير ژيان سپهدار شيده كه روز نبرد * به مردى برآوردى از شير گرد « 4 » ز تخم فريدون [ و ] افراسياب « 5 » * پناه بزرگان و زيباى « 6 » گاه برآورد ناگاه گرز گران * بدان تا زند بر سر پهلوان ز نيرو تكاور درآمد به روى * بيفتاد از پشت او كينه‌جوى هم اندر زمان اسب بر پاى جست * يكى دست مرد سپهبد بخست « 7 » زواره كمرگاه « 8 » افراسياب * گرفته ز هردو شده زور « 9 » و تاب ز بس زور و پرخاش پير و جوان * تو گفتى ندارند در تن روان بپالود از هردو تن خون‌وخوى * هم از پهلوان‌زاده و هم ز كى دل هردو در بر طپيدن گرفت * چو خونشان « 10 » ز ناخن چكيدن گرفت آمدن بيژن و آوردن برزوى رستم زال را « 11 » وزاين سوى بيژن چو باد دمان * بيامد بر رستم پهلوان بياورد برزوى را بسته دست * به نزديك رستم بيفكند پست

--> ( 1 ) . ن : زبون . ( 2 ) . ن : ربايد . ( 3 ) . ن : كزين . ( 4 ) . ن : كجا نام او شيدهء شير بود * هميشه به جنگ اندرون چير بود ( 5 ) . ن : و از پشت شاه . ( 6 ) . ك : زيبا و . ( 7 ) . ن : نماندند بند كمر را ز دست . ( 8 ) . ن : كمربند . ( 9 ) . ن : آب . ( 10 ) . ن : همان خون . ( 11 ) . ن : عنوان ندارد .